معرفی کتاب: جاسوسی که از سردسیر آمد

توسط حامد توکلی

تقریبا میشود گفت که تصویر پیشفرض همه ما از یک جاسوس برمیگردد به جیمز باند یا آقا و خانم اسمیت و یا شخصیتهایی از همین دست، که همیشه اسلحه به دست اند و همه فن حریف. یا اینکه برای هر مشکلی در لحظه بهترین راه حل را برمیگزینند. اما اینکه آیا حقیقت همین است یا نه، سوالی نیست که بشود جواب درستی برایش پیدا کرد. بهرحال کم پیش می آید آدم توی خیابان با یک نفر بر بخورد که روی سینه اش نوشته باشد جاسوس تا برود جلو و بپرسد «هی رفیق این چیزایی که از شغلتون نشون میدن درسته یا نه؟». پس راهی نمیماند جز اینکه یا خودمان جاسوس شویم، و یا اینکه به رمان و فیلم جاسوسی بسنده کنیم.

حالا از شما میپرسم، چه کسی میتواند بهترین رمانهای جاسوسی ممکن را بنویسد؟ کسی که ده سال در سرویس امنیتی و اطلاعاتی انگلستان مشغول به خدمت بوده؟ پس معرفی میکنم؛

دیوید جان مور کورنوِل. که با نامِ جان لوکاره میشناسیمش. الان هشتاد و خرده ای سال سن دارد و بدون شک بهترین رمانهای جاسوسی تاریخ را نوشته. رمانهایی که از روی هر کدام فیلمهای موفق ساخته شده.

میرسیم به این کتاب. جاسوسی که از سردسیر آمد. رمانی با حال و هوای بشدت سرد، درست مثل جایی که جاسوسش از آن آمده. درست مثل روسیه در زمان جنگ سرد با کا.گ.ب یا همان سرویس امنیتی روسهای کمونیست. سرد، درست مثل هوای همیشگی لندن. مثل زندانهای امنیتی با زندانیهایی که نامشان در هیچ فهرست و سیاهه ای نیست. زندانیهایی که حتی اگر مثل جاسوسِ قصه ی ما عاشق هم بشوند، نمیتوانند معنی آرامش را درک کنند. دنیای واقعی واقعی واقعی جاسوسی که از سردسیر آمد، به واقعیت سرمای قاشق بزرگی بستنی ست که وقتی در دهان میگذاری، دردی عجیب تمام سرت را فرا میگیرد.

اگر میخواهی لذت خوردن بستنیِ واقعیت را بچشی، چاره نداری جز تحملِ این درد.

 

گفت: «الان وقت فلسفه بافی نیست، اما واقعا نمیتوانی گلایه مند باشی. تمام کار ما -کار من و تو- ریشه در این فرضیه دارد که جمع مهمتر از فرد است. بهمین خاطر است که یک کمونیست سازمان اطلاعاتی اش را همیشه در کنار خود میبیند، و بهمین خاطر است که در کشور شما سازمان اطلاعاتی در نوعی پوشش پنهان است. توجیه افراد فقط با نیاز جمعی موجه جلوه داده میشود، مگر نه؟ به نظرم خیلی مسخره ست که اینقدر عصبانی شده ای. ما برای نظارت بر قواعد اخلاقی حاکم بر زندگی انگلیسیها اینجا جمع نشده ایم.»

جاسوسی که از سردسیر آمد

اگر میخواهید از تعقیب و گریزهای اکشن لذت ببرید، یا بدنبال اتفاقات معمولی و نسبتا هیجان انگیز هستید بهیچ وجه خواندن این کتاب را به تان توصیه نمیکنم. اما اگر خواستید تا خرخره در رنج و تنهایی و دنیای واقعی یک جاسوس فرو بروید، و اگر خواستید همه ی حدسهای تان اشتباه از آب در آید و این بار یک طور دیگر از خواندن رمان احساس خوبی داشته باشید، این کتاب جزو گزینه های بسیار محدود در این سبک و سیاق است.

جاسوسی که از سردسیر آمد را نشر جهان کتاب چاپ کرده و فرزاد فربد هم انصافا خوب از پس ترجمه اش برآمده.

حامد هستم، ساکن مشهد و متولد فروردین­‌ماه سال شصت و هشت. از آنجا که طبق گفته­‌ی مونتسکیو «هیچ غمی نیست که با خواندن صفحه­‌ای کتاب فراموش نشود»، دوست دارم شما هم مثل من با خواندن رمان از لحظات سختی که دارید دور بمانید. هر کتاب، دنیای جدیدی­‌ست که درانتظار کشف شدن بر قفسه‌های کتابخانه نشسته.

همچنین:

بــه اشــتراک بـگذاریـد
Share on FacebookTweet about this on TwitterShare on Google+
  • مرضیه توکل می‌گه:

    سلام آقای توکلی
    کتاب جالبی هست. ممنون از معرفی خوبتون.

  • امیر حسین می‌گه:

    ترو خدا روند قدیم سایت رو حفظ کنید. معرفی کتاب خوبه اما نه اینکه کل فعالیت سایت رو بهش اختصاص بدین … ما آموزشای عجیب و غریب همیشگیتونو میخوایم.

  • طاها می‌گه:

    خوشحالم که اولین نفری هستم که نظر میدم. شایدم چندمین نفر. کی میدونه. خیلی ها ممکنه توی لیست انتظار باشن. خیلی ها ممکنه تنها باشن. خیلی ها جان لوکاره. خیلی ها جاسوسی از سردسیر و … خیلی ها حامد.
    میخونمش

الگوی دستبند نخی

خواندنی‌ها

معرفی کتاب