معرفی کتاب: وقتی نیچه گریست

توسط مرضیه توکل

حدودا ۳ سال پیش بود که توی دانشکده مثل سایر دانشجوهای محترم به استاد گیر دادیم و به هر شکلی که بود یک آنتراک ۱۰ دقیقه ای از استاد گرفتیم و از در کلاس زدیم بیرون تا بخارهای حاصل از یک درس ۴ واحدی  رو از جلوی چش وچارمون پاک کنیم ، تا دنیا رو زیباتر ببینیم، که دست بر قضا حین دیدن دنیای زیبای اطراف که عبارت بود از یک عده دانشجو که با هیجان زاید الوصوفی مشغول هورت کشیدن رانی ها و شانی ها و سایر نوشیدنی های غیرالکلی ، مشروع و اسلامی بودند ، چشمم به یکی از دانشجوهای عزیز افتاد که برخلاف سایر دوستان روی یکی از صندلی های انتهای سالن نشسته بود و بدون کوچکترین حرکتی تا کمر خم شده بود روی دسته صندلی و مشغول مطالعه یک کتاب بود که متاسفانه موهای بلند، مشکی، فرفری، نامرتب، ژولیده و فوق العاده پرپشت این موجود عجیب و دانشجو نما نمیگذاشت بفهمم دقیقا چه کتابی رو میخونه. و از جایی که من در تمام عمرم کمی البته فقط کمی کنجکاو هستم تصمیم گرفتم جلو برم  .. و بعد از چند ثانیه با لبخند دندون نمایی که سعی میکردم بیشتر ازینکه کنجکاوانه به نظر برسه، مهربانانه باشه روبروی ایشون وایسادم و به این خاطر که انتراک استاد مربوطه رو به اتمام بود حین یک سوال غافل گیرانه ازشون پرسیدم دقیقا چه کتابی میخونن؟! که خوب ایشون در پاسخ من تکان نامحسوسی خوردن که باعث شد کتاب از روی پاشون با سرعت ۱۲۰ کیلومتر در ثانیه به سمت کف سالن حرکت کنه، و من هم شادمان از این سرعت عملی که در پاسخ سوالم به خرج داده شده بود، عنوان کتاب رو خوندم: «وقتی نیچه گریست».

وقتی نیچه گریست

 خوب تا اینجا نحوه اشنایی خودم با این کتاب رو براتون گفتم اما قبل ازینکه بریم سراغ معرفی این کتاب و خلاصه و محتوا و ابتدا و انتها و جد اندر جد نویسنده رو بررسی کنیم ، شاید دوست داشته باشید بدونید بعد ازینکه اون روز عنوان کتاب رو خوندم چی شد؟ دوست دارید بدونید؟ واقعا؟! این یعنی شما هم کمی! البته فقط کمی! مثل من کنجکاو هستید. ولی خوب حالا بگذارید کتاب رو براتون تشریح کنم تا بعد…

به شخصه وقتی اسم نیچه رو در عنوان این کتاب دیدم تصور ذهنیم این بود که باید با یک کتاب با مفاهیم عمیق فلسفی روبرو باشم ، کتابی که قطعا زمان زیادی رو برای خوندن ازم میگیره. اما خوشبختانه اینطور نبود. یعنی وقتی همون صفحه اول،  نامه “لو سالومه” برای دکتر ” برویر” رو خوندم که ازش کمک خواسته بود تا آینده فلسفه آلمان رو نجات بده، موضوع برام جالب شد. سالومه، یک دختر جوان و زیباست، با زیبایی غیرمعمول:پیشانی برجسته، چانه ی محکم و خوش تراش، چشمان آبی، گیسوانی روشن … زیبایی اساطیری همراه با جذابیت های زنانه و جسارت های مردانه که توجه دکتر برویر رو به خودش جلب میکنه. دکتر برویر یکی از بهترین دکترهاست ، پزشک خصوصی دانشمندان، هنرمندان و فلاسفه بزرگی در ایتالیا. که برای استراحت چند روزی با همسرش به ونیز رفته ، بیشتر به این دلیل که قصد داشته ذهنش رو از گذشته آزاد کنه. گذشته ای که در اون اسم  “برتا پاپنهایم” موج میزنه، زنی زیبا که از نوعی بیماری روحی رنج میبره ، زنی که از دید برویر، کودکیست که ناشیانه در قالب یک زن درامده و ذهن دکتر رو درگیر کرده. و حالا در این گیرو دار که برویر به ونیز رفته ، لو سالومه با قرار ملاقاتی غیر منتظره از اون درخواست کمک میکنه. کمکی غیرمستقیم برای فردی عجیب به نام«نیچه» و ازینجاست که کم کم داستان اصلی شروع میشه..

اجازه بدید بخشی از این کتاب رو با هم بخونیم:

برویر ادامه داد: یکی از بیمارانم قابله است، زنی پیر، چروکیده و تنها. قلبش نارساست. ولی هنوز شور زندگی دارد.یک بار درباره سرچشمه ی این هیجان از او پرسیدم. گفت شور زندگی در لحظه ای است که نوزادی خاموش را بلند میکنی و ضربه ی زندگی بخش را به پشتش میزنی. او گفت با غوطه ور شدن در آن لحظه پر رمز و راز ، لحظه ای که هستی و بخشایش در خود دارد، هربار از نو آغاز میکند.

برتا خود ، خطر است. پیش از او ، من در چهارچوب قواعد می زیستم. امروز از مرز آن قواعد گذشته ام.شاید منظور قابله هم همین بود. من به نابود کردن زندگی، فدا کردن حرفه، از دست دادن خانواده، مهاجرت و شروع دوباره زندگی با برتا می اندیشم.” برویر آهسته بر سر خود زد.”ابله! ابله! می دانم هرگز چنین نخواهم کرد.

این کتاب درواقع تلفیقی از ادبیات وروانشناسی با چاشنی فلسفه است. نوعی کتاب اموزشی در حوزه روانپزشکی، و درمانی برای رهایی از وسواس فکری که در قالب داستانی زیبا و خیالی بیان شده. داستانی که اکثر شخصیت هاش در دنیای واقعی هم وجود داشتن. شخصیت های برجسته ای مثل: نیچه، فروید، یوزف برویر، برتا پاپناهایم، لو سالومه و.. که اشخاص تاثیرگذاری در دوره خودشون بودن. بعلاوه در لابلای جملات کتاب هرازگاهی با جملاتی پرمحتوا اغلب از طرف نیچه روبرو میشیم که خوندنشون خالی از لطف نیست، مثلا:

آخرین پاداش مرده این است که دیگر نمی میرد.

شاید براتون جالب باشه که نویسنده این کتاب «دکتر اروین یالوم» استاد روانپزشکی دانشگاه استنفورد هست که در ابتدای کتاب در بخش «شرح حال نویسنده» به نقل از ایشون اینطور امده:

برای من دانشکده پزشکی به تولستوی و داستایوفسکی نزدیک تر بود، بنابراین با هدف ادامه تحصیل در رشته روان پزشکی ، پزشکی را برگزیدم.

خوب به هرحال امیدوارم اگر شما هم این کتاب رو خوندید مثل من لذت ببرید، و البته مثل همون دانشجوی موفرفری که ۳ سال پیش داشت این کتاب رو میخوند. به این زودی یادتون رفت؟ اشکال نداره، منم اون روز یادم رفت ازش برای جواب سریعش تشکر کنم و بعدا هم دیگه ندیدمش (-:

یک مطلب دیگه: این کتاب رو اولین بار «نشر نی» با عنوان «و نیچه گریه کرد» ترجمه خانم مهشید میرمعزی در سال۸۲ منتشر کرد. و سال ۸۹ هم «نشر قطره» این کتاب رو با عنوان «وقتی نیچه گریست» با ترجمه خانم سپیده حبیب روانه بازار کردن که البته من ترجمه خانم حبیب رو پسندیدم. تعداد صفحات این کتاب هم در ترجمه خانم حبیب ۴۷۶ صفحه است.

مرضیه توکل

معمولا توی معرفی ها باید به خواننده ها گفته بشه که نویسنده چند سالشه؟ کجا زندگی میکنه؟ چی خونده؟ چی نخونده؟ و از این جور چیزها! اما من دوست دارم شما بدونید که نویسندۀ این معرفی‌ها عاشق لواشک های اناره، همیشه عینک میزنه، کف پاش صافه، واز جاهای شلوغ خوشش نمیاد.

معمولا توی معرفی ها باید به خواننده ها گفته بشه که نویسنده چند سالشه؟ کجا زندگی میکنه؟ چی خونده؟ چی نخونده؟ و از این جور چیزها! اما من دوست دارم شما بدونید که نویسندۀ این معرفی‌ها عاشق لواشک های اناره، همیشه عینک میزنه، کف پاش صافه، واز جاهای شلوغ خوشش نمیاد.

همچنین:

بــه اشــتراک بـگذاریـد
Share on FacebookTweet about this on TwitterShare on Google+
  • مهدیس می‌گه:

    منم این کتاب رو دوست دارم…دانشجوی ارشد روانشناسی بالینی هستم

  • شبنم می‌گه:

    این کتابُُ خوندم و دارمش
    یکی از بهترین کتاب های کتابخونه ی منه
    از همین نویسنده کتابِ : مامان و معنی زندگی
    هم بسیار خوندنیه

  • هدايت می‌گه:

    با تشکر از شما
    اما اگه میشه بحث های جدی و شوخی رو با هم قاطی نکنین

  • افشاری می‌گه:

    سلام خانم توکل ممنون از مطلب خوب و مفیدتون
    خانم توکل بنده می خواستم یک راهنمایی از شما بگیرم در مورد این که از کجا باید شروع کنم تا بتوانم مقالات خوب و زیبا بنویسم تا خواننده از خواندن مقاله لذت ببره اگر ممکنه مراحلش را ذکر کنید.
    ممنون

    • مرضیه توکل می‌گه:

      سلام
      راستش من نمیدونم منظورتون از نوشتن مقالات دقیقا چه نوع مقالاتی هست؟اما به طور کلی برای نوشتن در حوزه ی ادبیات، قبل از هرچیزی باید مطالعه زیادی داشته باشید. با سبک های نوشتاری مختلف آشنا بشید، و در کنارش شروع کنید به نوشتن. میتونید برای شروع ۱ برگه بردارید و روش هرچیزی به ذهنتون میاد رو بنویسید، نیازی نیست حتما یک اثر هنری خلق کنید و یا دنبال خلق یک شاهکار ادبی باشید، هرچیزی که به ذهنتون میاد بدون دلشوره ی اینکه حالا کی میخواد این متن رو بخونه بنویسید ، این کار عادت به نوشتن رو توی شما تقویت میکنه. گاهی وقت ها ما از ترس اینکه بقیه چه قضاوتی روی نوشته های ما میکنن نمی نویسیم که این خودش بزرگترین اشتباهه.
      امیدوارم موفق باشید.

  • sharare می‌گه:

    منم لواشک انار دوست دارم!
    باید کتاب جالبی باشه
    ممنون از سایت

  • افلاکی می‌گه:

    سلام
    چه بامزه بود این معرفیه!
    دمتون گرم

الگوی دستبند نخی

خواندنی‌ها

معرفی کتاب